دکتر آندرانیک سیمونیان عضو هیأت مدیره انجمن ایران‌شناسی ایران؛ بعد از بارش آن‌همه بمب در شهرهای کشورمان، به‌ویژه تهران؛ و ترکش و آوار و خاکستر که ساختمان انجمن ملی و فرهنگی ارامنهٔ ایران و چند ساختمان روبرویی و کناری آن را به تلّی از دورریزهای فلزی و بتنی و کاغذی و شیشه‌ای تبدیل کرد و سه اتومبیل اعضای انجمن را در حیاط مچاله کرد؛ تو را ای سرزمین متبرکم، ایران! و به‌ویژه تو را ای تهران بلادیدهٔ سربلند، چقدر دوست دارم؛ تو را که مادر دوستان جوان و میانسال منی که آن‌گونه عاشقانه، اسناد بایگانی تاریخ و موجودیت انجمن را، عکس‌ها را، و هارد کامپیوترها را، فرامین تبریکات جاثلیقی را و هر آنچه را که ممکن بود، در لابلای آوار و خاکستر جستجو، جدا و در آن کیسه‌های سپید آرد نانوایی سر کوچه، به گوشه‌ای امن منتقل می‌کردند.
شهر من! چقدر دوستت دارم. و بارش این برف سپیدت را پس از بارش آن باران دودآلود سیاه، چقدر مشتاقانه انتظار کشیده‌ام، می‌کشم و دوست می‌دارم. و جوانانت را و کودکانت را و پیرانت را و آرزوهای سبز سرافرازشان را چقدر دوست دارم.
بمان شهر غم‌ها و شادی‌های من! بمان شهر امیدها و نومیدی‌های من! بمان و سرافراشته بمان!
تهران من! چقدر دوستت دارم و حتی در حضور هر بمب و ویرانی که استقامت تو را عیار می‌زند، بمان! زیبا، دل‌افروز، حیات‌بخش، حتی گاهی بی‌ترحم و بی‌احساس؛ همان‌گونه که ویژگی هر شهر بزرگ است، شهر من! بمان! حتی روزی که من نباشم، تو باش! تو بمان!...
تو بمان، خوب من! تو بمان و در روزهای آیندهٔ بدون جنگ، آرزوهای فرزندانت را تحقق ببخش!  خواستنی‌تر شو و زیباتر شو، زیبای بی‌مانند من!
تهران من! چه عاشقانه دوستت دارم...
انجمن ایران‌شناسی ایران